اصحاب رسانه و مسئولان آذربایجان شرقی از حسرت جا ماندن از یک دیدار، اشکهای مردم در بدرقه، روایت شبهای بیخوابی خبرنگاران و خاطرات آخرین دیدارها با رهبر شهید انقلاب گفتند.
راهبرد رسانه به نقل از ایرنا – گاهی روایت تاریخ، نه از دل اسناد و گزارشهای رسمی، بلکه از میان خاطرات کسانی بیرون میآید که در متن حوادث ایستادهاند؛ افرادی که لحظهها را دیدهاند، اشکها را ثبت کردهاند و خود نیز بخشی از همان روایت شدهاند.
آیین «سوگ و تجدید میثاق اصحاب رسانه آذربایجان شرقی با رهبر شهید انقلاب» فرصتی بود تا خبرنگاران، فعالان رسانهای و مسئولان، از تجربههای شخصی خود در آخرین دیدارها، روزهای پرالتهاب پس از شهادت و حضور در آیینهای تشییع سخن بگویند.
روایتهایی که از حسرت یک دیدار آغاز میشد و به تصویر صحنههایی میرسید که به گفته آنها، تا سالها در حافظه جمعی مردم باقی خواهد ماند.
آنچه در این آیین بیان شد، بیش از آنکه مجموعهای از خاطرهها باشد، بازخوانی روزهایی بود که هر راوی از زاویه نگاه خود، بخشی از آن را دیده و روایت کرده است.
شوق حضور در دیدار سالانه مردم آذربایجان با رهبر انقلاب تا بدرقهای که میلیونها نفر در آن حضور یافتند، هر کس به سهم خود، تصویری از آن روزها را در ذهن و دوربینش ثبت کرد.
حسرتی که با بدرقه پایان یافت
فائزه زنجانی، یکی از خبرنگار تبریزی، نخستین راوی این آیین بود. روایتی که از حسرت حضور در دیدار سالانه مردم آذربایجان با رهبر انقلاب آغاز شد و به حضور در مراسم تشییع رسید.
او گفت: بهمن ۱۴۰۳، چند روز مانده به ۲۹ بهمن و دیدار سالانه مردم آذربایجان با رهبر بود. بسیار مشتاق بودم به این دیدار بروم اما کارت دعوت نداشتم. با ارگانهای مختلف تماس گرفتم و بعد از حدود ۴۰ تماس، بالاخره کارت دعوت پیدا کردم و بار سفر را بستیم.
او افزود: اتوبوسی که همراه آن راهی تهران شدیم، پر از دانشآموزان دبیرستانی تبریز بود. شور و شوق عجیبی داشتند و سرود مخصوص دیدار را تمرین میکردند. وقتی وارد بیت شدیم، به دلیل تاخیر، طبقه پایین پر شده بود و ما به طبقه دوم رفتیم.
زنجانی با اشاره به حال و هوای آن لحظات، اظهار کرد: تفاوت فضای طبقه پایین و بالا کاملا محسوس بود. بسیاری از کسانی که در طبقه دوم بودند، از اینکه نتوانسته بودند از نزدیک رهبر را ببینند، در گوشهای نشسته و اشک میریختند. همانجا با خودم عهد کردم سال بعد، حتی اگر شده با یک اتوبوس زودتر حرکت کنم.
این خبرنگار افزود: بهمن ۱۴۰۴ فرا رسید. این بار کارت دیدار در دستم بود و قرار بود به عنوان راوی روایت در این برنامه حضور داشته باشم، اما به دلیل مشکلی شخصی نتوانستم بروم. مدام به خودم دلداری میدادم که دیدار بعدی جبران خواهد شد.
او گفت: آن روز از طریق تلویزیون، یکی از حماسیترین و آخرین سخنرانیهای عمومی رهبر را دنبال کردم. هر بار که سخنان ایشان با تشویق و شعارهای پرشور مردم همراه میشد، حسرت من هم بیشتر میشد؛ حسرتی که بامداد دهم اسفند، با انتشار خبر شهادت ایشان، معنای دیگری پیدا کرد.
او ادامه داد: چند روز مانده به مراسم بدرقه با پیکر رهبر شهید، با خودم گفتم این بار دیگر کارت دعوت لازم نیست و نباید اجازه بدهم این حسرت در دلم بماند.
زنجانی با اشاره به حضور چندروزه خود در قم، گفت: حدود ۶ روز در قم بودم تا روزهای منتهی به تشییع را روایت کنم. بیشتر مردم خانههای خود را به روی زائران باز کرده بودند و هرکس به اندازه توانش از عزاداران پذیرایی میکرد. یکی اسکان میداد، دیگری آب یا غذا بین مردم توزیع میکرد.
او سپس به دیدار با یک دختر عکاس اشاره کرد و افزود: در یکی از خانههایی که برای اسکان زائران آماده شده بود، دختر جوانی را دیدم که دوربینش را در دست گرفته و قاب عکسی از رهبر شهید همراه داشت. وقتی از او پرسیدم ماجرا چیست، گفت از بندرعباس آمده است. میگفت از کودکی عاشق عکاسی بوده و با سختی فراوان توانسته دوربینش را بخرد. همیشه آرزو داشته تنها یک قاب از رهبر شهید ثبت کند و برای همین بارها تلاش کرده بود راهی برای حضور در دیدار پیدا کند. اما وقتی خبر شهادت را شنیده، تصمیم گرفته حداقل از مراسم تشییع و تابوت ایشان عکس بگیرد. هنگام تعریف این خاطره، بارها گریه کرد و نتوانست صحبتش را ادامه دهد.
او ادامه داد: عشق به رهبر شهید فقط به ایرانیها محدود نبود. در درمانگاه موقتی که در جمکران برپا شده بود، دانشجویان و جوانانی از کشورهای مختلف به صورت داوطلبانه خدمت میکردند. دانشجوی ترم آخر مامایی که اهل افغانستان بود، به من گفت: “عشق به رهبر شهید مرز نمیشناسد و همه افغانستانیها عاشق ایشان هستیم.”
این خبرنگار از مادری گفت که همراه چهار فرزند خردسالش از اصفهان آمده بود و میگفت: میخواستم فرزندانم را به عنوان سربازان رهبر تربیت کنم.
او، فضای مراسم تشییع در قم را چنین توصیف کرد: شب حدود ساعت ۲ بود و تصور میکردم جمعیت زیادی در مسیر نباشد، اما همه چیز فراتر از انتظار بود. مسیر از ساعتها قبل، مملو از جمعیت شده بود؛ فضایی شبیه پیادهروی اربعین با پرچمهای سرخ و شعارهای “یا لثارات الحسین” و “لبیک یا خامنهای”.
این فعال رسانه ای افزود: در طول مسیر، تلویزیونهایی برای پخش مراسم نصب شده بود. هنگام اقامه نماز، افرادی را میدیدم که شاید از ظاهرشان هرگز تصور نمیکردم چنین ارادتی داشته باشند، اما با شنیدن نام رهبر شهید، بیاختیار اشک میریختند؛ صحنههایی که برای همیشه در ذهنم ماندگار شد.
تشییعی که فراتر از مرزها روایت شد
مرتضی شفیعی، یکی دیگر از خبرنگاران تبریزی نیز در این آیین با اشاره به ابعاد شخصیتی رهبر شهید، گفت: امام شهید، امام همه ملت بود. نگاه چپ و راست نداشت و با نگاهی جامع و فراگیر به مسائل کشور مینگریست. تفسیر به رای فرمایشات ایشان، بزرگترین اجحافی است که میتوان در حق ایشان انجام داد.
او افزود: ایشان تا آخرین لحظه عمر خود تلاش کردند همه طیفهای مردم را برای انقلاب جذب کنند. کاش همه کارگزاران نظام و دلسوزان انقلاب بدانند که این کشور متعلق به همه مردم با هر سلیقه و گرایشی است و باید مردم را همانگونه که هستند، پذیرفت.
او ادامه داد: نباید کسانی که خود را سوپرانقلابی میدانند، فرمایشات رهبر را به نفع یک طیف خاص مصادره کنند. فکر میکنم همان نگاه فراگیر ایشان، امروز نیز در رویکرد رهبر جدید انقلاب ادامه دارد.
شفیعی با تاکید بر نقش رسانه در ثبت این رخداد تاریخی اظهار کرد: تصاویر، خود گویای بسیاری از واقعیتها هستند، اما زاویهای که کمتر به آن پرداخته شد، بعد سیاسی و جهانشمول این تشییع بود. این مراسم تنها یک آیین سوگواری برای مردم ایران نبود، بلکه پیامی برای ملتهای منطقه و خانوادههای داغدار داشت. اینکه رهبر ما تنها در دل مردم ایران جای نداشت، بلکه مسلمانان بسیاری از کشورهای منطقه، بهویژه اهل سنت، نیز در این غم شریک بودند.
او افزود: مراسم تشییع در عراق بهخوبی نشان داد مسلمانان منطقه چگونه برای بدرقه ایشان سنگ تمام گذاشتند. هنوز سالها زمان لازم است تا منظومه فکری ایشان بهدرستی تحلیل شود و آثار آن را در دهههای آینده بیشتر خواهیم دید.
از تهران تا مشهد؛ اشکهایی که پایان نداشت
معصومه درخشان، دیگر خبرنگار و فعال رسانهای تبریز نیز از حضور خود در مراسم تشییع تهران و مشهد گفت و اظهار کرد: توفیق داشتم در مراسم تشییع تهران و مشهد حضور پیدا کنم. آخرین دیداری هم که با رهبر داشتم، در طبقه دوم حسینیه بود. از همانجا با وضوح و آرامش ایشان را میدیدم؛ دیداری که امروز برایم ارزش دیگری پیدا کرده است.
او با بیان اینکه روایت تشییع را نمیتوان از یک زاویه دید، ادامه داد: این مراسم، روایتی همهجانبه و جهانی داشت و هیچ فرد یا رسانهای به تنهایی نمیتواند همه ابعاد آن را روایت کند.
درخشان با توصیف فضای تهران، افزود: از همان ایستگاههای مترو، حال و هوای مردم متفاوت بود. گروهی با دستهگل آمده بودند، برخی تصویر رهبر شهید را در دست داشتند و عدهای نیز از خارج از کشور فقط برای حضور در مراسم خود را به تهران رسانده بودند؛ کسانی که شاید با حکومت زاویه داشتند، اما برای بدرقه شخصیتی که او را رهبر آزادیخواه میدانستند، آمده بودند.
او گفت: در میان جمعیت، صحنههایی میدیدم که هیچگاه از خاطرم نمیرود. مردم با صدای بلند گریه میکردند و از خدا طلب بخشش میخواستند. پیر و جوان، زن و مرد، همه اشک میریختند. مردی را دیدم که با هقهق گریه میگفت: “آقای خامنهای، من خیلی شرمندهام؛ باور کرده بودم شایعاتی را که درباره شما گفته بودند.”
این خبرنگار درباره حضور خود در مشهد نیز اظهار کرد: رفتنم به مشهد کاملا اتفاقی بود. موکبی از شبستر برپا شده بود و در مسجد مقابل آن، زنی با خوشحالی میگفت پیکر حضرت آقا سالم به مشهد رسیده و همه نماز شکر خواندیم. بعد همراه جمعیت به سمت میدان شهدا رفتیم.
او ادامه داد: در مسیر، دختری را دیدم که تابلوی رهبر شهید را در دست داشت. شعری از افشین اعلا را با صدایی بغضآلود میخواند؛ هر چند لحظه عینک آفتابیاش را برمیداشت، اشکهایش را پاک میکرد و دوباره شعر را ادامه میداد.
درخشان با اشاره به ازدحام جمعیت در مشهد، اظهار کرد: وقتی به فلکه آب رسیدیم، جمعیت آنقدر گسترده بود که احساس میکردیم تمام ایران به مشهد آمده است. باورکردنی نبود که خیابانها چگونه این حجم از مردم را در خود جای دادهاند.
او افزود: در مقطعی از مراسم اعلام شد که به دلیل ازدحام، پیکر با بالگرد به حرم منتقل خواهد شد. همان لحظه مردم با حسرت به آسمان نگاه میکردند و سپس سیل جمعیت به سمت حرم به حرکت درآمد.
او گفت: همه منتظر اقامه نماز بودند. از بلندگو اعلام شد هرجا هستید نماز مغرب و عشا را بخوانید تا پس از آن نماز بر پیکر اقامه شود. خیابانهای اطراف حرم به هم متصل شده بود و تا پیش از نماز، بسیاری هنوز باور نمیکردند این وداع، وداع آخر است اما بعد از اقامه نماز، گویی همه پذیرفتند که رهبر شهید را از دست دادهاند.
این خبرنگار اظهار کرد: امیدواریم بر بیعتی که با رهبر جدید بستهایم، استوار بمانیم و راهی را که آغاز شده، ادامه دهیم.
خبرنگارانی که در میدان ماندند
امیر نصیربیگی، مدیرعامل سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری تبریز نیز در این آیین با قدردانی از تلاش اصحاب رسانه، اظهار کرد: خبرنگاران با وجود همه کمبودها، در تمام روزهای سخت در میدان بودند. موکب رسانهای را فعال کردند، تجمعهای شبانه را پوشش دادند و آنچه از عشق و دلدادگی مردم در خیابانها جریان داشت، روایت کردند.
او افزود: این روزها، روزهای حسرت و درد بود. عشق به رهبر، همه را پای کار آورده بود. ایشان برای بسیاری از مردم، همچون پدری مهربان بودند که همواره در کنار فرزندانش حضور داشت.
نصیربیگی سپس به خاطرهای از یکی از دیدارهای خصوصی خود با رهبر شهید اشاره کرد و گفت: یک بار همراه جمعی حدود ۱۵ نفره از فعالان تئاتر، توفیق دیدار خصوصی با ایشان را داشتیم. آنچه بیش از هر چیز در ذهنم مانده، سعه صدر و حوصلهای بود که برای شنیدن صحبت تکتک حاضران داشتند. هیچکس احساس نمیکرد حرفش شنیده نشده است.
او ادامه داد: پس از گفتوگوها، نماز اقامه شد و سپس محسن میرزاعلی، از هنرمندان تئاتر آیینی و فرزند شهید، اجرای مرشدی داشت. او عصای رهبر را در دست گرفت و روایتی آیینی اجرا کرد. در پایان نیز انگشتری را که یادگار پدر شهیدش بود، به رهبر هدیه داد و ایشان همانجا آن انگشتر را به دست کردند؛ تصویری که هنوز هم با تمام جزئیات در ذهنم مانده است.
مدیرعامل سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری تبریز با اشاره به شب اعلام خبر شهادت، اظهار کرد: شاید هیچکس تصور نمیکرد روزی با چنین خبری از خواب بیدار شود. از ساعات قبل از اعلام رسمی، همه دلشوره داشتند. ارتباطات محدود شده بود و کسی نمیدانست چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
او افزود: وقتی حوالی ساعت دو بامداد خبر قطعی شد و قرار بود رسانهها آن را منتشر کنند، یکی از سختترین شبهای عمرمان را تجربه کردیم. خواب از چشم همه رفته بود و هیچکس نمیدانست باید از کجا شروع کند.
نصیربیگی ادامه داد: همه ما مانند کودکی بودیم که ناگهان پدرش را گم کرده باشد؛ بیقرار، مضطرب و حیران. نمیدانستیم چه باید بکنیم و چگونه این حادثه را روایت کنیم.
او با اشاره به علاقه ویژه رهبر شهید به آذربایجان، گفت: برای مردم تبریز و آذربایجان، این داغ سنگینتر بود. ایشان همواره نگاه ویژهای به این خطه داشتند و بارها در سخنان خود از جایگاه تاریخی و هویتی آذربایجان یاد کرده بودند.
او افزود: تعبیرهایی مانند “پرچمداری آزادی ایران در دست تبریزیهاست”، “بدون روایت درست از تاریخ آذربایجان، روایت تاریخ ایران ناتمام است” و “آذربایجان، لنگر آرامش ایران” تنها بخشی از نگاه ویژه ایشان به این سرزمین بود؛ سخنانی که امروز بیش از گذشته در ذهن مردم این دیار زنده شده است.
گویا همه مردم، پدر خود را از دست داده بودند
روحالله متفکرآزاد، عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی، نیز در این آیین با مرور آخرین دیدار خود با رهبر شهید، اظهار کرد: فروردین ۱۴۰۴ در دیدار نوروزی مسئولان سه قوه خدمت آقا رسیدیم. به جز سران قوا، سایر مسئولان حضور داشتند. ابتدا معاون اول رئیسجمهور گزارشی از وضعیت کشور ارائه کرد. گزارش طولانی شده بود و شاید بسیاری از ما خسته شده بودیم، اما آقا با حوصله و دقت تا پایان به سخنان او گوش دادند.
او افزود: پس از آن، ایشان درباره مسائل کشور، مسئولان و مردم سخن گفتند اما آنچه بیش از همه در ذهنم مانده، این بود که ابتدا از مردم سخن گفتند و بعد خطاب به مسئولان، برای نخستین بار با لحنی صمیمانه پرسیدند: “به خانوادههایتان هم میرسید؟ حق همسرانتان را هم ادا میکنید؟” این نگاه، نشاندهنده هندسه ذهنی دقیق و جامع ایشان بود.
متفکرآزاد با توصیه به مطالعه آثار فکری رهبر شهید، گفت: اگر بخواهیم منظومه فکری ایشان را بشناسیم، باید کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی را بخوانیم. نگاه ایشان به مسائل کشور، نگاهی منسجم، عمیق و مبتنی بر یک دستگاه فکری کامل بود.
او با اشاره به خاطرهای از همان دیدار، اظهار کرد: در همان جلسه، آقا رو به من و آقای نیکزاد، به زبان ترکی گفتند: “شط اگر اولماسا، بغداد اولماز.” با همان شوخطبعی همیشگی یادآوری کردند که برای هر کاری، ابتدا باید مقدمات آن فراهم باشد.
عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی با اشاره به نگاه رهبر شهید به آذربایجان، اظهار کرد: کاش نگاه ایشان به مقوله امنیت پایدار و مسائل اجتماعی کشور، به یک دکترین تبدیل شود. سالها برخیها، آذربایجان را از منظر تهدید نگاه میکردند، اما نگاه رهبر شهید، نگاه فرصت بود؛ همان نگاهی که انقلاب اسلامی نسبت به اقوام و ظرفیتهای ملی دارد.
او افزود: در حوادث سالهای ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و حتی در دوران جنگ، آذربایجان سینه ستبر ایران بود، اما عدهای همچنان این خطه را با نگاه امنیتی میدیدند. در حالی که رهبر شهید همواره بر ظرفیت، وفاداری و نقش تاریخی مردم آذربایجان تاکید داشتند.
متفکرآزاد با اشاره به حضور گسترده مردم در آیین تشییع، گفت: همه دلها عاشق رهبر بود. همین سرمایه اجتماعی و همین پیوند عمیق بود که مردم را به خیابانها کشاند.
او ادامه داد: تصاویر تشییع در عراق برای من بسیار معنادار بود؛ گویی مردم شیعه میخواستند اندوه تاریخی بهجا مانده از واقعه عاشورا و تشییعنشدن شایسته سیدالشهدا(ع) را با این بدرقه باشکوه جبران کنند.
او افزود: رهبر شهید از احیای تمدن اسلامی سخن میگفتند و تشییع پیکرشان نیز رنگ و بوی تمدنی پیدا کرد. هیاتهای متعددی از کشورهای مختلف برای حضور در مراسم آمده بودند و در دیدارهایی که با آنها داشتیم، از فشارها و موانعی که آمریکا برای جلوگیری از حضورشان ایجاد شده بود، سخن میگفتند.
متفکرآزاد اظهار کرد: حتی هیات یکی از کشورهای منطقه قصد داشت در مراسم تشییع شرکت کند، اما تحت فشار آمریکا قرار گرفته بود که به ایران نیاید. با این حال، در نهایت به دلیل مطالبه و فشار افکار عمومی کشورشان، خود را به مشهد رساندند.
او سپس به شب اعلام خبر شهادت اشاره کرد و گفت: وقتی خبر را شنیدم، مانند آدمی که تعادلش را از دست داده باشد، بیاختیار به خیابان آمدم. وقتی به خودم آمدم، نزدیک اذان صبح مقابل دانشگاه تهران بودم. مردم هم خبر را فهمیده بودند؛ بدون هیچ فراخوانی، خیابانها پر از جمعیت شده بود. واقعا احساس میشد که همه مردم، پدر خود را از دست دادهاند.
نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی افزود: اشتباه راهبردی دشمن این بود که تصور میکرد با شهادت یک امام و رهبر، مردم دلسرد میشوند؛ در حالی که این اتفاق، پیوند میان مردم و آرمانهای انقلاب را عمیقتر کرد.
او با اشاره به دیدار ۲۹ بهمن مردم آذربایجان با رهبر شهید، گفت: در آخرین دیدار، درست در نزدیکی ایشان نشسته بودم. شور و شعارهای مردم آذربایجان فضای حسینیه را پر کرده بود. از نزدیک میدیدم که با چه شعف و آرامشی به احساسات مردم گوش میسپردند. امروز که آن سخنان را مرور میکنم، احساس میکنم گویی وصیت پدری با فرزندانش بود.
متفکرآزاد ادامه داد: در نظام امامت، امام، مردم را رشد میدهد. ایشان ملتی را تربیت کرده بودند که با رضایت از آنها چشم از جهان بستند. ملتی که امامش از او راضی باشد، هیچگاه لباس ذلت بر تن نخواهد کرد. شهادت، برازنده شخصیت ایشان بود. ایشان همه فضیلتها را داشتند و گویی تنها شهادت، حلقه پایانی این مسیر بود.
عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی با اشاره به ویژگیهای شخصیتی رهبر شهید، اظهار کرد: ایشان ارادت ویژهای به امام رضا(ع) داشتند و در عرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی و فناوری، نگاهی تمدنی و آیندهنگر داشتند. اگر میخواهیم راه ایشان ادامه پیدا کند، باید این منظومه فکری را بشناسیم و آن را الگوی عمل قرار دهیم.
او افزود: اخلاقمداری، انصاف، گفتوگو، اقناع و پایبندی به مبانی اعتقادی، از مهمترین ویژگیهای رفتاری ایشان بود. حتی در شلوغترین دیدارها، اگر کودکی به سمتشان میآمد، با حوصله میایستادند، با او صحبت میکردند و اجازه نمیدادند احساس بیتوجهی کند.
متفکرآزاد با تاکید بر ضرورت حفظ وحدت ملی، گفت: دشمن اگرچه در میدانهای مختلف ناکام مانده، اما جنگ همچنان ادامه دارد و امروز بیش از هر زمان دیگری بر ایجاد اختلاف میان مردم تمرکز کرده است. هر کس، با هر عنوان و هر سلیقهای، اگر به اختلاف دامن بزند، ناخواسته در مسیر خواست دشمن حرکت کرده است.
او خاطرنشان کرد: وحدت، مهمترین توصیه رهبر جدید انقلاب است و آذربایجان، همانگونه که در مقاطع مختلف پیشگام بوده، امروز نیز باید منادی اتحاد و همبستگی ملی باشد.
پایگاه خبری تحلیلی راهبرد رسانه صحت خبر بهتر از سرعت خبر